دنیای مای بیبی
فهرست
Please rotate your device for better experience

داستان ترس از پیشی

تا جايي كه يادم است دختركِ ما عاشق گربه بود. من هم هر وقت از كوچه گذر مي‌كرديم براي ديدن پيشي صبر مي‌كردم و او كلي ذوق مي‌كرد. تا امروز كه با ديدن پيشي همسايه جيغ زد و با وحشت بغل من پريد و طبیعتا تعجب كردم. ولي احساسش را مسخره نكردم و نگفتم اينكه ترس ندارد و ... فقط محكم بغلش كردم. شب كلي تحقيق كردم و متوجه شدم ترس از تاريكي و حيوانات تقریبا از قبل دوسالگي شروع مي‌شود. - (نویسنده: میترا نعمت، فارغ التحصیل حسابداري)

بازگشت

writers name:

date:22 February 2017

category:magezine